قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
400
درة التاج ( فارسى )
و هر دو شرطيّه - كى يكى متصله باشذ و ديگر مانعة الجمع اگر متوافق باشند در كمّ و كيف و مقدم ، و متناقض « 1 » در تالى متلازم باشند . اما استلزام منفصله متصله را جون هر دو موجبه باشذ « 2 » به جهت استلزام هر يكى از دو جزو مانعة الجمع نقيض آن ديگر جزو را . و اما عكس به جهت امتناع اجتماع ملزوم ( و ) نقيض لازم . و اما استلزام هر يكى ازيشان آن ديگر را - جون هر دو سالبه باشند به حكم عكس نقيض . و همين دو شرطيّهء مذكور اگر متوافق باشند : در كمّ - و كيف ، و مقدّم ، و تالى متّصله لازم نقيض جزو ديگر باشذ از منفصله ، متّصله لازم منفصله باشذ - اگر هر دو موجبه باشند ، و به عكس اگر سالبه باشند - بىانعكاس هيج يك ازيشان . امّا اوّل به جهت استلزام منفصله استلزام مقدّم متصله را « 3 » نقيض جزو ديگر را از منفصله ، و استلزام او تالى متصله را و انتاج ايشان متصله را از اول . و اما عدم لزوم عكس به جهت جواز اجتماع جيزى با « 4 » غيرى ، جون : انسان با حيوان ، با آنك لازم آن جيز - جون لا فرس ، لازم نقيض آن غير باشذ « 5 » جون لا حيوان و امّا دوّم به جهت آنك اگر بر تقدير صدق سالبهء متّصله « ( سالبه ) » منفصله صادق نشوذ ، نقيض او صادق شوذ - كى مستلزم نقيض متّصله است - بآنج در موجبتين گفته شذ هذا خلف . و مثال مذكور در موجبتين دلالت مىكند بر عدم لزوم عكس در سالبتين . و اگر لزوم در شرطيتين مذكورتين عكس لزوم مذكور باشذ ، هر دو حكم مذكور منعكس شوند « 6 » . امّا اوّل - كى لزوم منفصله است متصله را - جون موجبه باشند - به جهت انتاج متّصله - با استلزام تالى او
--> ( 1 ) - متناقض باشد - م ( 2 ) - باشند - م - ه . ( 3 ) - مقدمهء متصله را - اصل - مقدم متصله و - م - مقدم متصله بر - ط - ه . ( 4 ) - يا - م . ( 5 ) - باشد و - م . ( 6 ) - نشوند - م .